مذهبی

چگونه به امام هادی(ع) متوسل شوم؟

چگونه به امام هادی(ع) متوسل شوم؟

امیدواریم از خواندن این مطلب، ((چگونه به امام هادی(ع) متوسل شوم؟)) لذت ببرید و برایتان مفید باشد،از همراهی شماسپاسگذاریم.

این مطلب در خرداد ۱۴۰۲ بوزرسانی شده است.

در سال ۲۱۲ هجری، نیمه ذی حجّه، در اطراف مدینه، در محلی به نام «صریا» ستاره دیگری از نسل پاک رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در آسمان امامت و ولایت طلوع کرد، و با نورانیت مَقدَم خویش، قلب پدر و شیعیان را پر از نشاط و شادی نمود.

آری، نام او «علی» است و القاب زیبایش عبارت اند از: «نقی»، «هادی»، «عالم»، «فقیه»، «امین»، و «طیّب». و به آن حضرت «علی رابع»، و «ابوالحسن ثالث» نیز گفته اند. پدر گرامیش، امام جواد علیه السلام و مادر گرامی اش، «سمانه مغربیّه» است که او را به اسامی ماریه قبطیه، یدش، و حویث، و القابی چون: عابده، سیده شب زنده دار، قاری قرآن و… یاد کرده اند.

امام هادی علیه السلام در سن هشت سالگی (سال ۲۲۰ هجری) به امامت رسید. دوران امامت آن حضرت همزمان بود با خلافت معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز، که از بین آنها متوکل، ستمگرترین خلیفه عباسی، سخت دشمن اهل بیت علیهم السلام و شیعیان بود. ابن اثیر می گوید: «متوکل نسبت به علی بن ابی طالب علیهماالسلام و اهل بیت او بُغْض شدیدی داشت و اگر به او خبر می دادند که کسی علی و اهل بیتش را دوست دارد، قصد مال و جانش را می کرد.»

توسل به امام هادی علیه السلام

۱.در توسل به امام هادی علیه السلام خواندن این فذاز از دعای توسل مناسب است :

یا أَبَا الْحَسَنِ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ أَیُّهَا الْهَادِی النَّقِیُّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّهَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلَانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیهاً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّه .

۲. خواندن نماز حضرت هادی(ع) نیز برای این منظور مفید است :

روایت شده که نماز آن حضرت دو رکعت است، در رکعت اول سوره ی حمد و یس و در رکعت دوم سوره حمد و الرحمن خوانده می شود، و دعای بعد از آن این گونه است:
یا بار یا وصول، یا شاهد کل غائب، و یا قریب غیر بعید، و یا غالب غیر مغلوب، و یا من لا یعلم کیف هو الا هو، یا من لا تبلغ قدرته. اسألک اللهم باسمک المکنون المخزون، المکتوم عمن شئت، الطاهر المطهر، المقدس النور التام، الحی القیوم، نور السماوات و نور الارضین، عالم الغیب و الشهاده، الکبیر المتعال العظیم، صل علی محمد و ال محمد.

امام هادی علیه السلام فرمودند:

 دُعـائی را که خواهم گُفت، من آن را بسیار می خوانم و از خُـدا تقاضا کرده ام هرکس بعد از من نزد قبرم بخواند، او را نا اُمید نفرمـاید. و آن دُعـا این است: « یـا عُدَّتیِ عِندَ ألعُدَد، وَ یا رَجـائیِ وَ ألمُعتَمَدِ، وَ یـا کَهفیِ وَ ألسَّنَدِ، وَ یـا واحِـدُ یـا أَحَدُ وَ یا قُل هُوَ أللهُ أَحَدٌ، أسألُکَ أللّهُمَّ بِحَقِّ مَن خَلَقتَهُ مِن خَلقِکَ، وَ لَم تَجعَل فِی خَلقِکَ مِثلَهُم أَحَـداً، أن تُصَلّیَ عَلَیهِم وَ تَفعَل بیِ کَیتَ وَ کَیتَ.

 ای سرمـایه و ذخیره ی من نزد ذخیره ها، و ای اُمید و تکیّه گاه من، و ای پناهگاه و پُشتوانه ی من، و ای یگانه و ای یکتـا، ای کسی که به پیامبرت فرموده ای: بگو او خُـدای یگانه است. خُـداوندا، از تو درخواست می کُنم به حقّ کسانی که آنها را آفریدی و در میان آفریدگانت هیچ کس مـانند آنها نیست، که بر ایشان درود فرستی و با من چنین و چنان کُنی(طلب حاجات بنما).

توسل به امام هادی(ع)

توسل به امام هادی علیه السلام در شدائد و گرفتاری ها اهمیت زیادی دارد. بر اساس روایات، شخصی گرفتار آمد و به حضرت عرض کرد من گرفتارم و از نظر فقر خیلی رنج می برد. از حضرت خواست که واسطه شود پیش فلان شخصی که غنی بود تا مشکلش حل شود. حضرت فرمودند که درست می شود ان‌شاءالله؛ مشکل آن شخص حل شد و بعد از مدتی که آمد با چهره ای باز نزد حضرت مشرف شد.

نذر امام هادی علیه السلام برای ازدواج

حالا چرا امام هادی ؟ این همه امام ،یعنی اونا مشکل ازدواج رو حل نمی کنن؟  چرا، ولی تنها امامی که برای فرزندش به خواستگاری رفت امام هادی هستن ! پس دستشون بازِ! ایشون به خواستگاری ملیکا دختر قیصر روم رفتن برای فرزندشون امام عسگری!

حالا ما که پیش امامان معصوم آبرویی نداریم با این همه گناه ! معمولا یکی از علما رو واسطه میذاریم بین خودمون و امامان ! و امام هم واسطه میشه که از خدا حاجت ما رو بگیره ! 

حالا کدوم عالِم خوبه؟ در کتاب “ نکته ها از گفته ها ” استاد فاطمی نیا نقل می کنند: “حضرت آیه الله العظمی اراکی که عالم بسیار باطن دار و بزرگواری بودند و من خیلی خدمتشان رسیده بودم، فرمودند: هرگز نشد که من مشکلی داشته باشم و یک سوره قرآن برای میرزای قمی بخوانم و مشکل من حل نشود”. (میرزای قمی در قبرستان شیخان قم روبروی حرم مدفون هستند.)

پس میرزای قمی رو واسطه میگیریم بین خودمون و امام هادی(ع)، با یه سوره از قرآن که به نظرم یه حمد و سه قل هو الله کافیه! چون سه قل هو الله به منزله ختم قران هستش!

پس توی این ۱۱۰ روز به ترتیب:

۱ – هر روز یه حمد و سه قل هوالله و سه صلوات  برای میرزای قمی بفرستید ایشون رو واسطه بذارید بین خودتون و امام هادی برای ازدواج ! بگید چی می خواید!

۲ – روزانه ۱۱۰ صلوات برای امام هادی بفرستید : اللهم صل علی علیِ بنِ محمد یا همون صلوات معمولی رو بفرستید! از امام هادی بخواید که ایشون از خدا بخوان مشکل ازدواجتون حل بشه! ان شاء الله. ( چون ابجد اسم علی ، ۱۱۰ میشه)

۳ – حداقل هفته ای یکبار نماز حضرت هادی رو بخونید توی مفاتیح هست!

چگونه به امام هادی(ع) متوسل شوم؟
چگونه به امام هادی(ع) متوسل شوم؟

 گوشه هایی از معجزات و کرامات امام هادی(ع)

خبر از شیعه شدن پسر

گونه ای دیگر از کرامات امام هادی علیه السلام خبر از آینده افراد است، که به نمونه ای در این موضوع اشاره می شود.

«هبه الله بن ابی منصور» نقل می کند که مردی بود به نام «یوسف بن یعقوب» اهل فلسطین، روستای «کفرتوثا» که بین او و پدرم رفاقت و دوستی بود. روزی یوسف به دیدار پدرم به «موصل» آمد و چنین گفت: متوکل مرا به «سامره» احضار نموده و من برای نجات از شرِّ او یکصد دینار طلا برای امام هادی علیه السلام نذر کرده ام. پدرم نیز کار و نذر او را تحسین کرد. آن گاه به سوی سامرا حرکت کرد.

یوسف که مردی نصرانی (مسیحی) بود، با خود گفت: اوّل پول نذری را به علی بن محمد الهادی علیه السلام برسانم، آن گاه نزد متوکل روم. اما مشکلش این بود که آدرس منزل حضرت را نمی دانست و از سراغ گرفتن نشانی خانه آن حضرت نیز می ترسید؛ چون احساس می کرد اگر متوکل از این امر باخبر شود، او را بیشتر آزار می دهد. ناگهان بر دلش گذشت که مرکب خود را آزاد گذارد، شاید به خانه آن حضرت دست یابد.

مرکب او همین طور در کوچه های سامرا می رفت تا سرانجام در کنار خانه ای ایستاد. هر کاری کرد حیوان حرکت کند، از جایش تکان نخورد! در این میان، جوانی سیاه پوست از داخل خانه خارج شده، خطاب به او گفت: تو یوسف بن یعقوب هستی؟ او با تعجب به غلام نگاه کرد و گفت: بلی! آن گاه غلام به درون خانه برگشت. یوسف می گوید: من با خود گفتم که دو نشانه به دست آمد: یکی اینکه مرکب، مرا به خانه این مرد خدا راهنمایی کرد و دیگر اینکه در این شهر غربت آن غلام با نام مرا صدا زد.

در همین فکر بودم که غلام دوباره در را باز کرد و گفت:

یکصد دینار را در کاغذی در آستینت قرار داده ای؟ با تعجب گفتم: بلی! با خود گفتم: این هم نشانه سوم. پول را به آن جوان داده، با اجازه امام هادی علیه السلام وارد خانه شدم و راز آمدنم را به سامرا و خدمت آن حضرت بیان کردم و اضافه کردم که مولای من! تمام نشانه ها برای من ثابت گردیده و حجت بر من تمام شده و حقیقت آشکار گشته است.

حضرت هادی علیه السلام فرمود: «ای یوسف! [با این حال] تو مسلمان نمی شوی! ولی از تو پسری به دنیا می آید که او از شیعیان ما می باشد! و این را بدان که ولایت و دوستی ما به شما سودی می رساند… تو از متوکل نگران مباش، او دیگر نمی تواند به تو ضرری برساند… .»

یوسف نزد متوکل رفت و بدون کوچک ترین آسیبی از نزد متوکل برگشت، و طبق خبر حضرت هادی علیه السلام بدون ایمان از دنیا رفت، ولی خداوند پسری به او داد که از دوستان اهل بیت علیهم السلام بود، و همیشه افتخار می کرد که مولایم امام هادی علیه السلام از تولد و آمدن من خبر و بشارت داده است

 نیروهای مسلّح امام هادی علیه السلام

امام هادی علیه السلام گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی علیه السلام او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند.

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی علیه السلام روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»

متوکل که احتمال نمی داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یکوقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْآخِرَهِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنی، درست نیست.»

دعا در حق همسایه

یونس نقاش در سامراء همسایه امام هادی – علیه السلام – بود و پیوسته به حضور امام – علیه السلام – می شد و به آن حضرت خدمت می کرد. یک بار در حالی که می لرزید به خدمت امام‌ آمد و عرض کرد: مولای من وصیت می کنم با خانواده ام به نیکی رفتار نمایید.
امام – علیه السلام – چه شده است؟
عرض کرد: آماده مرگ شده ام! امام با تبسم فرمود: چرا؟
عرض کرد: موسی بن بغا از سرداران و درباریان قدرتمند عباسی نگینی به من داد تا بر آن نقشی برآورم و آن نگین از خوبی به قیمت در نمی آید، وقتی خواستم نقش کنم نگین شکست و دو قسمت شد، فردا روز وعده است که نگین را به او تسلیم نمایم، موسی بن بغا یا مرا هزار تازیانه می زند یا می کشد.
امام – علیه السلام – فرمود: به منزل برو تا فردا چیزی جز خیر و خوبی پیش نمی آید.
فردای آن روز اول وقت، یونس در حالی که لرزه اندام او را فراگرفته بود خدمت امام آمد و عرض کرد فرستاده موسی بن بغا آمده انگشتر را می خواهد.
فرمود: نزد او برو چیزی جز خیر و خوبی نخواهی دید.
عرض کرد: مولای من، به او چه بگویم. امام – علیه السلام – با تبسم فرمود: نزد او برو و آنچه به تو خبر می دهد بشنو، چیزی جز خیر نخواهی دید.
یونس رفت و خندان بازگشت و عرض کرد: مولای من، چون نزد او رفتم گفت: دختران کوچک من برای این نگین با هم دعوا کردند، آیا ممکن است آن را دو نیم کنی تا دونگین شود، و ترا (به پاداش این کار) بی نیاز سازم؟
امام – علیه السلام – خدا را ستایش کرد و به یونس فرمود: به او چه گفتی؟
عرض کرد: گفتم مهلت بده فکر کنم چطور این کار را انجام دهم.
فرمود: خوب جواب گفتی.

امتیاز ما
برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 7 میانگین: 4]

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا