مذهبی

اشعار زیبا در مدح امام باقر (ع)

شعر درباره امام باقر (ع)

سرو و بستان امامت

طلسم رنگ چمن را بهار بسته چنان
که رنگِ بیم ندارد برو شکستِ خزان

کنون که یوسف گل شد عزیز مصر چمن
زمانه همچو زلیخا دوباره گشت جوان

به گلشن از ید بیضای برگ غنچه گل
هزار معجزه دارد در آستین پنهان

ز فیض آب و هوای چمن عجب نبود
بسان غنچه اگر دلنشین شود پیکان

به مردگان بنات نبات در ته خاک
دمد به معجزه دم، مسیح نامی جان

درین بهار اگر بودی آتش نمرود
درونه معجزه بودی دمیدن ریحان

ز تازگی و تری در میانه آتش
نهال دود بود همچو سرو در بستان

ز بس گل از سر هر خار بردمد چه عجب
گل سرشکم اگر بر دمیده از مژگان

به غنچه در نگرم خون دل خورم که چرا
سری به جیب فرو برده با چنین سامان

طریق درد نهفتن ز غنچه دارم یاد
که هست با دل صد پاره دائما خندان

کسی که ناله بلبل شنیده می داند
که جیب گل ز چه رو پاره گشته تا دامان

اسیر کنج قفس باد بلبلی که کند
درین بهار بجز مدح شاه ورد زبان

شهی که بختش اگر سایه گسترد، گردد
به زیر سایه یک پایه شش جهت پنهان

امام مشرق و مغرب که آفتاب بلند
بود به پرتو مهرش چو ذرّه در جولان

محمد بن علی باقر العلوم که هست
بلند رایت علمش ستون این ایوان

اگر ز چهره علمش نقاب بر خیزد
غبار آینه گردد علوم هر دو جهان

ردای دانش او دامن ار بیفشاند
رود به باد فنا گرد حکمت یونان

اگر به بحر کمالش فتد شناور و هم
چو موج پُر بدود لیک کم رسد به کران

زهی به حسن شیم از جهانیان ممتاز
چو شاخ گل که بود سرفراز در بستان

میان رای تو و نور آفتاب بود
تفاوتی که بود در میان علم و عیان

سفید روی تر آید به محشر از طاعت
به آب خاک درت غوطه گر خورد عصیان

تو لایقی به خلافت ز روی عقل و قیاس
تویی سزای امامت به حجّت و برهان

تویی که جابر انصاری از زبان رسول
سلام داده تو را بعد سال ها ز زمان

نه قالب تو کم از روح عیسی مریم
نه ز آستین تو بِه دستِ موسی عمران

چو دست معجزه از آستین برون آری
یکی است کار عصای کلیم و چوب شبان

تو را چنان که تویی کور دل اگر نشناخت
|ز نقص فطرت شومش بود چه باکت از آن

چو از مشاهده نور عاجز آید کور
به آفتاب درخشان نمی رسد نقصان

خدا یگانا! آنی که وصف رتبه او
نمی تواند کردن خرد به فکر و بیان

متاع علم مرا نیست مایه جز سودا
تجارت عملم را نتیجه جز خسران

و لیک مهر تو دارم بس است این عملم
به توست معرفت من مرا بس این عرفان

به فضل توست امیدم، چه کار ازین بهتر
مرا که سود تو باشی دگر چه غم ز زیان

معاند تو چو حیوان زبانش الکن باد
متابع تو به وصفت همیشه گرم زبان

تمیز دوست ز دشمن به آب و تاب تو باد
چنان که در صف خرمهره لؤلؤ و مرجان

در آن زمان که پدر را پسر فراموش است
به یاد خود که ز فیاض خود مکن نسیان

فیاض لاهیجی

شعر منظومه دعا تویی در وصف امام باقر (ع)

مولای هر سرا تویی یا باقرالعلوم
از نسل هل اتی تویی یا باقرالعلوم

یک جلوه ات به ظاهر و باطن بیانگر است
پیدای هر کجا تویی یا باقرالعلوم

با آن همه روایت سبزت مشخص است
پروازِ تا خدا تویی یا باقرالعلوم

دیگر پی طبیب و دوایش نمی رویم
درد و دوای ما تویی یا باقرالعلوم

با لطف تو همه سرِ این سفره آمدیم
بانیِ روضه ها تویی یا باقرالعلوم

ما نوکریم و بر دل عالم نوشته ایم
مولا و مقتدا تویی یا باقرالعلوم

در چهره ات همیشه دعا موج می زند
منظومه دعا تویی یا باقرالعلوم

ما غصه عذاب جزا را نمی خوریم
تا شافع جزا تویی یا باقرالعلوم

ذکر مصیبتی کن و ما هم به سر زنیم
راوی ماجرا تویی یا باقرالعلوم

از کوفه و خرابه و دروازه ها بگو
مشروح غصه ها تویی یا باقرالعلوم

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
در بند دست و پا تویی یا باقرالعلوم

روح الله نوروزی

امشب میان گریه و لبخند خود گمم

سرشار از طلوع بهار تبسمم

دریایم و تپیده به لب هام نبض موج

تا آسمان رسیده شعور تلاطمم

جارو به برج و باروی اندیشه می زنم

تا سائل مدایح معصوم پنجمم

من شاعر صداقت گل های قاصدک

من جابر سلام رسولان مردمم

صدها ابوبصیر شود طفل مکتبم

دریای علم تو بچشاند اگر خمم

پیچیده در تلاوت معصوم نام تو

عطر گل محمدی ات در تکلمم

بر خاک های مرقد نورانی تو ساخت

گلدسته ها و گنبد زرّین تجسمم

امشب دوباره شوق مرا بال و پر بده

امشب که بین گریه و لبخند خود گمم

مومنی نژاد

شعر درباره امام باقر (ع)

شعر نور خدا -(ای شیعه ی ثانی عشرحضرت باقر)

ای شیعه ی ثانی عشرحضرت باقر

دین زنده شده از هنر حضرت باقر

بخشید به اسلام مبین گرمی ورونق
گنجینه ی غرق گهر حضرت باقر

تا روز قیامت همه چون آینه ماتند
از دانش و علم و هنر حضرت باقر

زینت ده توحید پرستان جهان است
گلزار گل و بارور حضرت باقر

قدسی نفسان حرم قدس ندیدند
جز نور خدا در نظر حضرت باقر

مرغان دعا تا حرم دوست رسیدند
درسجده ی شام وسحر حضرت باقر

جابر چه صمیمانه ز درگاه پیمبر
آورده سلامی به بر حضرت باقر

عمری زغم کرب وبلا خون جگر خورد
قربان دل وچشم تر حضرت باقر

داغ غم زهرا وعلی درهمه ایام
آتش زده بر بال وپر حضرت باقر

زهر ستم وکینه ی بیداد چه کرده است
با جان و دل و با جگر حضرت باقر

افسوس

کتاب هایی با موضوع امام باقر(ع)

امتیاز ما
برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا