مذهبی

چند خاطره زیبا و کوتاه از شهید قاسم سلیمانی

این مطلب در دی ماه ۱۴۰۱ بروزرسانی شده است.

فردا مصادف با ۱۳ دی ماه ،همان روزی است که از سه سال قبل به خاطر شهادت سردار قاسم سلیمانی عزیز در عراق ، در ذهن ما ایرانیان ماندگار شد.امروز ما در مجله اینترنتی ایران فان تصمیم گرفتیم تا برای نکوداشت این روز مهم در تاریخ جمهوری اسلامی ایران ، مقاله ای درباره شخصیت ممتاز شهید سلیمانی برای شما خوانندگان گرامی تهیه کنیم.هرچند که مطمئنا قلم از نوشتن آن همه فضایل اخلاقی و شخصیت مقتدر و قدرتمند حاج قاسم قاصر است.در پایان دو خاطره زیبا و کوتاه از شهید قاسم سلیمانی را هم برای شما آورده ایم.

 حاج قاسم متولد کجا بود؟

شهید حاج قاسم سلیمانی ۲۰ اسفندماه سال ۱۳۳۵ در روستای قنات ملک از توابع رابر کرمان در یک خانواده کارگری چشم به جهان گشود. ۱۱ سال بیشتر نداشت که پس از پایان تحصیلات ابتدایی به کرمان رفت. پس از اخذ دیپلم به شغل بنایی مشغول شد و بعد‌ها فعالیت خود را به عنوان پیمانکار در اداره آب کرمان آغاز کرد.

وی در جنگ ایران و عراق فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله کرمان و از فرماندهان عملیات‌های والفجر هشت، کربلای چهار و کربلای پنج بود. سلیمانی در سال ۱۳۷۶ش از سوی آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به فرماندهی نیروی قدس سپاه منصوب شد که بخش برون‌مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران است.

حضور سردار سلیمانی در عراق و سوریه و مبارزه با داعش

شهید حاج قاسم سلیمانی از فرماندهان مبارزه علیه داعش در عراق و سوریه است. داعش گروهی سلفی بود که پس از سقوط صدام در عراق و خلاء قدرت در این منطقه، پدید آمد. ایران برای حفظ امنیت و کنترل منطقه، مبارزه با این گروه را آغاز کرد.

به نقل از خبرگزاری ایسنا، در سال ۲۰۱۱م نیروهای تحت فرمان سلیمانی از جمله لشکر فاطمیون و تیپ زینبیون جهت مبارزه با داعش و نیروهای شورشی راهی سوریه شدند. همچنین در سال ۲۰۱۴ شهر موصل به تصرف داعش درآمد و بغداد، پایتخت عراق نیز تا مرز سقوط پیش رفت؛ قاسم سلیمانی با سازماندهی بخشی از نیروهای حشد الشعبی نقش مؤثری در اخراج داعش از عراق داشت. حیدر العبادی نخست‌وزیر وقت عراق، از قاسم سلیمانی به عنوان یکی از اصلی‌ترین متحدان عراق در مبارزه با داعش نام برد.

شهید سلیمانی در نامه‌ای خطاب به آیت الله خامنه‌ای که ۳۰ آبان ۱۳۹۶ش در رسانه‌های ایران منتشر شد، پایان داعش را اعلام کرد و از برافراشته شدن پرچم سوریه در البوکمال از شهرهای سوریه در نزدیکی مرز عراق خبر داد. روزنامه اسرائیلی هاآرتص، شهید سلیمانی را متهم به حضور در عملیات موشکی علیه اسرائیل و اقدام علیه یهودیان دنیا کرده است. فعالیت‌های سپاه قدس ایران در کنار دیگر مبارزان ضد گروه های تروریستی در نهایت سبب شد تا داعش در کشورهای عراق و سوریه نابود شود.

دریافت نشان ذوالفقار

در ۱۹ اسفند ۱۳۹۷ش آیت‌الله خامنه‌ای، نشان ذوالفقار – عالی‌ترین نشان نظامی ایران – را به شهید سلیمانی اهدا کرد. طبق آئین‌نامه اهدای نشان‌های نظامی جمهوری اسلامی ایران، این نشان به فرماندهان عالی‌رتبه و رؤسای ستادهای عالی‌رتبه در نیروهای مسلح اهدا می‌شود که تدابیر آن‌ها در طرح‌ریزی و هدایت عملیات‌های رزمی موجب حصول نتایج مطلوب شده باشد.

خاطراتی از شهید قاسم سلیمانیخاطراتی از شهید قاسم سلیمانی

خاطره‌ای به‌یادماندنی با حاج قاسم در عملیات والفجر ۱۰

 این خاطره از زبان سردار شجاعی معاون سابق تشریفات نیروی قدس در مصاحبه با دنیای اقتصاد بیان شد:

خاطره جالبی از حاج قاسم در زمان عملیات والفجر به خاطر دارم خاطرم هست این عملیات در فصل زمستان بود. مرسوم بود که فرماندهان، قبل از عملیات، مناطق را بررسی می‌کردند این عملیات موفقیت‌آمیز به پایان رسید قرارگاه کربلا در بالای ارتفاعات قرار داشت آقا برای فرمانده لشگرها جلسه‌ای را برگزار کرده بود. همه فرماندهان در این جلسه حضور داشتند حاج قاسم آن روز به شدت مریض شده بود و گفت که من حالم خوب نیست و نمی‌توانم که برگردم من هم گفتم آقای سلیمانی شما امشب را اینجا بمانید، ما شما را یک‌شبه مداوا می‌کنیم به مسئول پشتیبانی قرارگاه گفتیم که برای ایشان یک سری از دمنوش‌های مخصوص سرماخوردگی را تهیه کند.

حاج قاسم این دمنوش‌ها را خورد او را به سنگر پشتیبانی که گرم‌تر از همه جا بود بردیم خلاصه حاج قاسم آن شب را در آن سنگر خوابید و چند تا پتو هم روی ایشان انداختیم وقتی حاجی برای نماز صبح بیدار شد خیس عرق بود بعد از نماز به من گفت: شجاعی چه کار کردی؟ من حالم از روزهای قبل هم بهتر شده است این اولین خاطره مستقیم من با حاج قاسم بود.

قبل از عملیات والفجر ۱۰ در ارتفاعات ملخ‌خور حوزه جغرافیایی مریوان دزلی روبروی حلبچه و خرمال عراق، آقا محسن تعدادی از فرماندهان جنگ را دعوت کرد تا برای شناسایی به منطقه بروند صبح زود بعد از نماز به ارتفاعات ملخ‌خور رفتیم آن روز برف شدیدی باریده بود و بیش از یک متر برف نشسته بود از بین تیمی که به منطقه رفته بودیم حاج قاسم سلیمانی جزء کسانی بود که  به راحتی مسیر را طی می‌کرد این نشان از آمادگی بدنی بالای حاج قاسم داشت و تا آخرین لحظه عمر شریفش هم این صلابت را حفظ کرده بود لشگری که حاج قاسم فرماندهی آن را بر عهده داشت همیشه مجهز و آماده بود وقتی ما همراه با آقا محسن به قرارگاه در اهواز می‌رفتیم و اگر امکاناتی کم داشتیم حاج قاسم اکیپ ما را مجهز می‌کرد.

خاطره مرام شیعه حاج قاسم سلیمانی در کتاب ذوالفقار

یکی از خاطرات سردار سلیمانی با عنوان مرام شیعه، مندرج در صفحه ۱۳۲ کتاب به شرح زیر است: «ما یکی از اشرار بزرگ سیستان و بلوچستان را که سال‌ها به دنبال او بودیم و هم در مسئله قاچاق مواد مخدر خیلی فعالیت می‌کرد و هم از تعداد زیادی از بچه‌های ما را شهید کرده بود،

با روش‌های پیچیده اطلاعاتی برای مذاکره دعوت کردیم به منطقه خاصی و پس از ورود آن ها به آنجا او را دستگیر کردیم و به زندان انداختیم. خیلی خوشحال بودیم. او کسی بود که حکمش مثلاً پنجاه بار اعدام بود.

در جلسه‌ای که خدمت مقام معظم رهبری رسیده بودیم، من این مسئله را مطرح کردم و خبر دستگیری و شرح ماوقع را به ایشان گفتم و منتظر عکس العمل مثبت و خوشحالی ایشان بودم. رهبری بلافاصله فرمودند: همین الان زنگ بزن آزادش کنند!

من بدون چون و چرا زنگ زدم، اما بلافاصله با تعجب بسیار پرسیدم که: آقا چرا؟ من اصلاً متوجه نمی‌شوم که چرا باید این کار را می‌کردم؟ چرا دستور دادید آزادش کنیم؟

رهبری فرمودند: «مگر نمی‌گویی دعوتش کردیم؟» بعد از این جمله من خشکم زد. البته ایشان فرمودند: «حتما دستگیرش کنید.» و ما هم در یک عملیات سخت دیگر دستگیرش کردیم. مرام شیعه این است که کسی را که دعوت می‌کنی و مهمان تو است حتی اگر قاتل پدرت هم باشد حق نداری او را آزار بدهی.»

برگرفته از کتاب «ذوالفقار: برش‌ هایی از خاطرات شفاهی حاج قاسم سلیمانی» به اهتمام علی اکبری مزدآبادی

خاطره غذا خوردن سردار سلیمانی با عراقی ها

یکی از همرزمان ایشان می گوید: رفتم اهواز که من را انداختن بندر فاو که سه منطقه کارخانه نمد، خورعبدالله و منطقه‌ای به نام البهار بود، وقتی رفتم حاج قاسم من را دید و گفت: آقای افزون شهید نشدی گفتم نه من هنوز لیاقت نداشتم گفت تو از ملا‌های قدیمی کنارت هست و واقعا هم اینگونه بود پدر همسرم یکی از ملا‌های قدیمی بود.

در سنگر به من گفت، همراه من می‌آیی برویم خط. گفتم سرهنگ هر جا که شما بگویی می‌ آیم، رفتیم یه جایی کانال بود و سنگر کمین که حاج قاسم می‌رفت برای دیده‌بانی گفت، خدا با تو هست شب تا صبح سنگر می‌زنی، اما تیر نمی‌خوری.

در همان منطقه کارخانه نمد یه منطقه‌ای به نام سه‌راهی مرگ بود محال بود گلوله به سمتت نیاد یک دفعه از حاج قاسم پرسیدم، چرا به اینجا می‌گویند سه‌راهی مرگ گفت هر که به این منطقه برود امکان ندارد که تیر به سمتش نیاید که من گفتم حاجی من چند سری رفتم، اما اتفاقی نیفتاده حاجی خندید و گفت اون موقع خواب بودند!

حاج قاسم ما را برد سنگر کمین و نشانم داد و گفت، این‌ها عراقی هستند اگر دل و جرأت داری برو اون سمت، یک نفر دیگر هم بود به نام آقای زارع‌ منصوری که از همشهریان حاجی بود که شهید شد، دوربین را داد وقتی نگاه کردم دیدم کلا اینجا جایگاه لشکر صدام هست، گفتم سردار برویم،

خاطراتی زیبا از شهید قاسم سلیمانی
گفت، یک شرایط دارد که اصلا صحبت نکنی، چون اگر زبانت را باز کنی بفهمن که ایرانی هستی تو را می‌کشند.

من با حاج قاسم و زارع منصوری حدود ساعت ۱۰ شب بود رفتیم آنجا و در صف عراقی‌ها نشستیم، غذا گرفتیم و خوردیم چند تا لودر آنجا بود حاج‌ قاسم به من گفت، تو که راننده لودر هستی، می‌تونی یکی از این لودر‌ها را برداری، گفتم نه مگر می‌شود، گفت امکانش رو خدا برامون درست می‌کنه.

رفتم دیدم یکی از دستگاه‌ها صفر هست و هنوز بیلش هم زمین نخورده، برگشتم به حاجی گفتم یکی از دستگاه‌ها خوبه، ولی بقیه نه، گفت برو چک کن روغن و آبش رو، گفتم بله داره، ولی سوئیچ نداره، گفت تو کیسه آخر پشت سر صندلی سوئیچ هست رفتم برداشتم و روشن کردم،

حاج قاسم خودش کنارم نشست و گفت، حرکت کن از خاکریز اول و دوم که گذشتیم به خاکریز سوم که رسیدیم، شلیک دشمن شروع شد و متوجه شدند. صبح روز بعد رادیو لندن اعلام کرد که قاسم سلیمانی آمد عراق یک دستگاه لودر برداشت و برد از همان موقع شدیم راننده مشهور.

[تعداد: 6   میانگین: 2.8/5]

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا